تبليغاتX
♥♥ امپراطور پیکه و علی ضیا ♥♥
♥♥ امپراطور پیکه و علی ضیا ♥♥
 
قالب وبلاگ
سلام سلام....

دوستان فردا گزینه دو داره یادتون نره....احتمالا مدرسه ی ماهم نشون میده....یادتون نره....


دوباره سلام امیدوارم دیده باشین گزینه دو رو......وااااااای الان کلی ذوقیدم قسمت مصاحبش همش مال بچه های مدرسه ی ما بوووووود بالاخره نشوووون داد....داشتم فکر میکردم که اگه منم مصاحبه میکردم قیافه ی علی ضیا دیدن داشتا.....
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 19:42 ] [ ستایش جووون ] [ ]
سلام دوستای گلم خوبید همه؟؟؟

ببخشید یه مدت نبودم سرم واقعا شلوغه....هر روز امتحان.....هر روز درس....وای خرداد چه پدری درآد ازمووون....

آخی یادش به خیر  توی امتحانای ترم اول .اول نیمروز میدیدم بعد شروع میکردم به درس خوندن....

یادش به خیر روز آخر امتحانام بود که برای بار دوم رفتم باهاشون حرفیدم....

یاد تب وتابای این قضایا به خیر.....با اووون استرسای باحالش.....

یاد تمام دوستایی که به وسیله ی این وب باهاشون آشنا شدم  به خیر....چه اونایی که هنوزم لطف دارن و سر میزنن چه اونایی که.....

و بالاخره یاد سفر کاشاااااانمون به خیر یکی از خاطره انگیز ترین اردوهایی بود که رفتم....از اووون رقصیدن تو اتوبوس گرفته تا اوون ضایع بازیایی که تو باغ فین کردن دوستام که آبروی هرچی بچه تهرون بالا شهریه بردن....قرار بود دوست گلمم ببینم اونجا که متاسفانه نشد(از دوستای گل وبلاگیم البته)وهمین طور ی اتفاق دیگه که تا حدی داشت عملی میشد...ولی ناکام موندیم.....حالا شما بی خیال....

 

 

راستی دیروز  یه صحنه ی جالب دیدم دلم نیمد تعریف نکنم.....

دیروز داشتیم از  خیابون هفت تیر میگذشتیم دیدیم شلوغه شدید بعد فهمیدیم ختم ایرج قادریه....تمام ماشینارو که نگاه میکردی سرشوون اون ور بود داشتن بازیگرا و کسایی که اومده بودنو میدیدن....

ی دفعه دیدیم سعید پیردوست با عینک دودی و کت شلوار داره میاد اینور خیابون جالب اینجاس با اسکورتش.....فرض کنین سعید پیردوست با اسکورت...انگار رییس جمهوری چیزیه....یارو هم ی پیرهن سفید و کت شلوار وکروات مشکی با ی عینک دودی بود....وااااااای مردم بودن که ریخته بودن دورش بد بخت داشت خفه میشد.....پیش خودم میگفتم خوبه ازین بازیگر جوونا نیس وگرنه.....

تازه نمایشگاه کتابم عمو پورنگ ی غرفه داشت خودشم اونجا بود .اونجا هم مردم اساسی لطف داشتن با ازدیاد جمعیت و عکس و فیلم....به قول داداشم عمو پورنگه برد پیت که نیس ولی کلا مردم خیلی زیادی لطف دارن من خودمم که بچه بودم عمو پورنگ و فیتیله ایا رو خیلی دوس داشتم ....که از شانس من علی فروتن همسایمونه ....جشن تکلیف مدرسمون  هم اینارو دعوت کرد که بعدش منم واسه مسابقه رفتم پیششون....عمو پورنگم که الان دیدم....علی ضیا هم که جای خود داره و......

فرزاد جمشیدی(صبحای ماه رمضون)دوست بابامن...آقای بی نیاز(به خانه بر میگردیم)ودرستکار(این شب ها)هم با پدرم آشنان........کلا من دیگه آرزویی ندارم کسیو ببینم ولی خداییش همسایه ی استدیو بودنم ی لطفی داره ها....تا سه چهار سال پیش فقط  فیلم بازی میکردن اینجا ولی جدیدا فقط اجرا میکنن....مثلا برنامه های پارک ملت/سلامت باشید/بوستان دوستان پورنگ/نیمرووووزو.....همه اینجا بودن.....

راستی اون آقاهه که مخ ریاضی بود توی شب نشینی علی ضیا دعوتش کردن که جذر میگرفت ذهنی....ایشونم ی غرفه توی نمایشگاه داشتن و کتاباشونو میفروختن که افتخار دیدن ایشونم نصیبم شد.....موندم با این افتخاراتم چی کارکنم.....به قول مامانم افتخار شوهر کرد!!!!!

و میلاد حضرت فاطمه رو هم به همه ی مادرای تاج سر تبریک میگم ایشاالله که سالیان سال سایشون بالا سر خانوادشون باشه......

                                                                                                                              یا علی

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 18:26 ] [ ستایش جووون ] [ ]

اینم از عکسای جناب دادا علی ضیا....

بابا خوشتییییییییییپ....

بچه ها آپ قبلیمم بخونید توی هردوش نظر بدین بعدم برید ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 9:2 ] [ ستایش جووون ] [ ]
واااااااای.....دوباره وااااااااااااای این دفعه دیگه واسه علی آقا نییییس ولی مربوطه بهش....

امروز طبق معمول صبح که رفته بودم مدرسه و نشسته بودیم تا زنگ بخوره یهو سحر اوومد پیشم بدو بدو که ستایش بدو ببین دم در کی اووومده؟؟؟؟گفتم کی؟؟؟گفت امین آذری(گزارشگر نیمروز)

منم عین مات و مبهوتا....بدبخت هی میگفت به خدا خودشه من مگه باورم میشد...تا این که دوتایی رفتیم دیدیم بله خودشونن اومده بودن مصاحبه با بچه های ما....

وااااای یک چرت و پرتایی گفته بودن که نگو و نپرس....از یکی از سوما پرسیده بود شما فیلمم نگاه میکنین؟؟؟گفته بود بلهههه یه دونش هم نمیذارم از دستم بره و...وااای خنده بودا خیر سرش امتحان نهایی داره....

گفتن که فردا ساعت ۳از گزینه دو پخش میشه!!!!!!!!!!!!من نمیدونم گزینه دو مگه هنوزم هست؟؟؟؟؟به هرحال شما ببینید اگه پخش شد روحیتوون شاد میشه....

یه خانمه سوال میپرسید یه روسری یا مقنعه ی صورتی هم سرش بود...اگه دیدید همونه...

البته من افتخار ندادم ولی داشتم فکر میکردم اگه علی ضیا مجری بود منم از توی مصاحبه میدید چه عکس العملی نشووون میداد....هه تصورشم خنده داره شدید...

تازه یه خبر دیگه اینکه ما۱۳ اردیبهشت ایشالا با مدرسه میریم کاشان....کاشکی یه اتفاقیم اونجا بیفته....دوستان فردا رو از دست ندین....واسه منم دعا کنین امتحان ریاضی دارم

ولی فکرنکنم داشته باشه چون دیروز اعلام برنامو نکردن به هرحال هروقت داشت ببینید

خیلی خوش گذشت         یا علی

[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 15:34 ] [ ستایش جووون ] [ ]
سلام دوستان همه خوبین؟؟؟امیدوارم خوش گذشته باشه عید بهتووون...

یه مطلبی بوود که باید بگم میدوونم خیلیا میدونن ولی ظاهرا بعضیا متوجه نشدن...

من یکی از هوادارای علی ضیام و به دلیل نزدیکی خونموون به استدیو نیمروز چندبار رفتم و با ایشوون در مورد چیزای مختلف حرف زدیم و بحث کردیم...همییییییین....دیگه هم نمیبینمشون

به خاطر همینم ایشوون مارو میشناختن و اگه حرفی هم زده شده بدونین از روی آشناییت بوده و این که میدونستن ما بی جنبه نیستیم و برداشت بد نمیکنیم یکی از دلایلی هم که یه کوچولو صمیمی برخورد کردن به خاطر سنمونه...چرا نمیخواین قبول کنین که تمام ماجرا همینه...بابا تمومش کنین این سوالای مضخرفو دیگه...به خدا دیگه جواب هیچ کسو نمیدم لطفا همین جا هر چی هست تمومش کنین...

من اینهمه داستان ننوشتم که اینجوری کنین به خدا احساس کردم جنبه ی شنیدن این حرفارو دارین و میخواستم فقط بدونین که چه مجری گلی داریم و به داشتنش افتخار کنیم...خداییش کدووم مجری اینقدر مردمیه؟؟؟؟؟کدوم مجریو دیدین که برای هوادارایی که میخوان باهاش بحرفن اینقدر وقت بذاره؟؟؟؟؟کدوم مجریو دیدین که فیس بوکش فعال باشه؟؟؟؟؟نه خدایی کیو اینجوری دیدین؟؟؟؟

اگه واقعا شما اسم خودتونو گذاشتین هوادار اینو ثابت کنین...یه سره دنبال این نباشین که یه آتویی پیدا کنین و با اوون آبروی یه فرد آبرو دارو ببرین...زندگی دیگران به ما چه مربوطه هرکس مسئول اعمال خودشه توروخدا این بچه بازیارو بذارین کنار اگه طرفداری طرفداریتو کن اگرم متنفری باهاش کاری نداشته باش زندگیتو بکن

یه مطلب مهم دیگه:اونم اینه که یه عده جدیدا پیدا شدن میان وبای شماها و به اسم من یه چرت و پرتایی میگن مثلا وب متینه جوون گفته بودن که از قول من /من همه ی اینارو دروغ گفتمو اصلا اهل تهران نیستم!!!!!!

آخه شما قضاوت کنین من آخه چه دشمنی با کسی دارم که میان اینکارو میکنن آخه به چی حسووودی میکنن؟؟؟؟بابا بس کنین دیگه خواهشن

به قول علی ضیا ما روایتمون همونه:

 بد خلقم و بد عهد و زبان بازم و مغرور       پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟؟؟؟


برچسب‌ها: قابل توجه طرفدار علی ضیاو, وخودش و علی و تمام کسایی که
[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 20:8 ] [ ستایش جووون ] [ ]

یادمان نرود روزهای عید پر است از فراموشی

و شیطان شیرینی فراموشی پخش می کند می رقصد وی چرخد و شیرینی پخش می کند

یادمان نرود عید را به خدا تبریک بگوییم

۱/۱ فقط یک بار در سال اتفاق می یفتدد اگر یادت رفت...............

یادمان نرود عید بهانه ایست برای دوستی و نزدیکی با خدا

نشود چشم های خضاب کردهای دوستیت را بگییرد

شیطان شیرینی می فروشد و دل می خرد

شیرینی فراموشی یاد خدا

تو از این شیرینی نخور


برچسب‌ها: نوشته توسط دادا علی
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 15:12 ] [ ستایش جووون ] [ ]
سلاااااااااام به دوستای پایه ثابت و باحال خوووووودم....

واااااااااااااای بالاخره نیمرووووز تموووم شد

اگه بدونین امروز دم استدیو چه خبر بوووووود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باورتووون نمیشه....صبح ساعت ۱۰میخواستم برم ورزش از سر کوچمون رفتم دوتا دختر دقیقا دم در استدیو وایساده بودن با دو تا دسته گل قرمز...(همووونی که تووی برنامه علی ضیا نشون داد)بیچاره ها نمیدونم از کی اوومده بودن که من ساعت ۱۰اونارو دیدم علی ضیا هم ساعت ۱۱:۳۰اومدن...

واااااااای خیلی امروووز منو اسما خندیدیم بعد برنامه اسما اومد دنبالم گفت بیا ببین چه خبره

ببخشید نمیتونم جلوی خودمو بگیرم آخه نمیدونین که....بیرون استدیو تا ته کوچمون آدم(دختر با دسته گل)وایساده بوود به قول علی ضیا ربه ر گوله به گوله.....

ما نمیخواستیم ببینتمون ولی نشد یعنی شرایط قایم شدن نبود علی ضیا جلوی همه اوون دخترا تا مارو دید گفت :(به سلااااااام رفیقای خودم)

منو میگی از ذوق مرگی داشتم میترکیدم دخترا هم یه چشم غره ای به ما رفتن که.....

بیچاره رو محاصره کرده بودن دورتا دور ....علی ضیا هم بیچاره معذب وایساده بوود اووون وسط فقط اووون لحظه میخواست فرار کنه ها.....اوومد کتشو دربیاره سواره ماشین شه دخترا گوشیاشونو درآورده بودن عکس میگرفتن بد بخت علی ضیا نمیتونست چیزیم بگه که....فقط در رفت.....

ما هم از دور داشتیم نگاه میکردیم که علی ضیا برگشت سمت ما گفت ببخشید خیلی خوش حال شدم خدافظتون بعدم سریع سوار ماشینشوون شدن با امیر زاهدی و یکی دیگه و رفتن....

وااااااااااای ما هم بلند بلند به این دخترا میخندیدیما.....

همه ی عوامل برنامه هم دیدم شروینم همین طور مهرداد نصرتیو اوون مرد بمیه و امین آذریو کلا همه رو دیگه....

راستی دیدین گفتم کفاشیانو عمو حامد قراره بیان؟؟؟؟؟نیمدن ولی علی ضیا گفت که بد قولی کردن و قرار بووده بیان.......

راستی اگه کسی امروز اوومده حتما منو دیده...

این فکر میکنم آخرین داستان ما و علی آقا باشه....چون دیگه نیمروزم تموم شد

خیلی دوستتون دارم مر۳۰ از همراهیتوووون                                            

عیدتونم پبشاپیش مبارک امیدوارم سال ۹۱ براتووون سالی پر از شادی و اتفاقای خوووب باشه

                                                      یا علی

 

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 15:35 ] [ ستایش جووون ] [ ]
سلاااااااااااااام دوستان.امروووز رفتم پیش علی ضیاااااااا وااااااااااای خدا من باید رسما اعلام کنم که ....حرف ندارههههههههههههه.عالیه بهترین مجری روی زمینه....حالا حرفامونو بی خیل حال ندارم بنویسم فقط اینو بگم واسه ی کسایی که باور کردن حرفام واسشوون سخت بوود.که دیگه مطمئن بشن من که امروز رفتم گفتن هفته ی دیگه برنامه رو حتما نگاه کنید آقای کفاشیان مهمووون برنامه ست کلا یه جنجالی به پاست....اینو که دیگه کسی نمیدونست؟؟؟؟؟؟

واااااای امروووووز عالی بووووود.بر عکس دفعه های قبل یه ذره استرسم نداشتم.راستی وبشونم گفتن تا اوون ور سال یه سرو سامونی میدن.....بعدم گفتن که من دیگه میخوام روش کارمو مثه احسان کنم که مثلا سالی یه ماه میاد اجرا و میره بکنه .....اه خیلییییییییییی بده.

ای خدا لعنت کنه کسایی رو که دادامونو ناراحت کردن تا حدی که فکر میکنه اشتباهی بوده و نباید میومده از اول....

خدا لعنت کنه کساایی رو که شماره ی علی ضیا رو توی فیس بوک پخش کردن و آرامششو بهم زدن.علی آقا گفتن تمام کسایی که پشت سر من حرف زدمو میبخشم ولی بمیرمم اونایی که شمارمو گذاشتن فیس بوک نمی بخشم

قابل توجه کسانی که توی وبشون یا هر جای دیگه مینویسن ما با علی ضیا رابطه داریمو و از این حرفا.فقط اینو بگم که برین غاز بچرونین و براتونم کاملا متاسفم.....

علی آقا میگفتن یکی از دلایلی که این افراد به خودشون اجازه میدن همچین حرفایی بزنن همین مردمی بودنشونه و این که به هر کی میرسن میگن کوچیکتونیم...

خدا لعنت کنه خدا لعنت کنه...دوستان هر کی مشابه این افرادو دید قاطعانه بزنه توی دهنش....

 

یه خبر خوب اونم اینه که هفته ی دیگه عمو حامدم میاد نیمرووووز 

اینم گفتن یه دل نوشته ست مخصوص همون بعضیا:(توی فیس بوک گفتن بخونید)

  "غم عجیبی در دلم سرازیر است بانو ادمهای که انچه می گویند نیستند و نمیخواند انچه تو هستی باشی ادمهای که با خوبی تو با لبخند تو با احساس تو مشکل دارند ادمهای که تو را دروغ میخواهند فقط غم عجیبی در دلم است روزهای سخت روزهای پر استرس و ادمهای که به همه حق میدهند برای زندگی جز من عجیبند که به خاطر خود سهم زندگی مرا میگیرند بانو چقدر سیاه شده اند چشمهایم چقدر واقعیند دیده ها یم چقدر... بانو روزهای که همه ی جای تو تصمیم میگیرند همه به خاطر تصمیم هایت تو را توبیخ میکنند بی انکه بدانند حق توست تصمیم گرفتن راجع به زندگی خودت بانو غم عجیب شده یا من صبرم کم؟".

 موفق باشید                                            یا علی

[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 15:9 ] [ ستایش جووون ] [ ]

 

آخه این چه وضعشه چه قدر زندگیا مضخرف شده...

آنا و انریکه که از هم جدا شدن...پیکه و شکیرا هم از هم....این چه زندگی ایه؟؟؟

[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 16:17 ] [ ستایش جووون ] [ ]
سیلاااااااام به دوستای پایه و با حال خودم.

یه خبر خوووب باید بگم که امروووز تفلدمه.....هوووووورا...تولدم مبارک امروز من کلا هم شادم هم سرحال

دیدم حالا که شما نمیتونید بهم کادو بدید من کادو بدم بهتووون با ادامه ی ماجرای ما و علی ضیا.....از همش جذاب تره بپا کف نکنی!!!!مواظب دهنتم باش باز نمونه..........

فقط یه چیزی باید قبلش بگم اونم اینه که تو رو خدا بی جنبه بازی در نیارین تمام حرفایی که آقای ضیا زدن همش یه جوور درد دله...خوهشا تعبیر دیگه ای هم نکنید اوکیییی.اگه جنبه داری ادامشو بخوون

هر چند دوستای من همشووون ماهن و با جنبه

                                                       ادامه: روز ۲۵/۱۰/۱۳۹۰

اوون روز روز آخرین امتحانموون بود.اصلن یه جوورایی بهترین روزم بوود هم از نظر درسی هم از نظر تصمیممون.چون توی این درس توی هر کلاس یکی دو تا ۲۰داشتیم که در کمال نا باوری یکیش من بووودم.قیافه ی همکلاسیام دیدنی بووود اوون موقع.حالا اینارو بی خیال

بعد امتحان به هر کی میرسیدم میگفتم واسم دعا کنید.همه هم دعا میکردن خدا یه عقل سالم بهم بده

حقم داشتن البته....خلاصه من رفتم خونه حالا بگذریم چه اتفاقایی واسم افتاد بالاخره ساعت ۱۱:۳۰با هر بدبختی بوود خودمو رسووندم خوونه.قرار بود سوالایی که دوستام پرسیده بودن به شکل مصاحبه از علی آقا بپرسم.حالا اینارو نه چک کرده بودم نه پاک نویس.تخته شاسیمم پیدا نمیشد ورق آچارم گم شده بوود.اصلن نمیدونید یه وضعی داشتما.بالاخره پدرم در اومد تا همه ی این کارا رو انجام دادم و خونه رو بهم ریختم تا ساعت شد۱۲:۳۰زنگ زدم اسما مامانش میگه خوابه.دقیقا هموون لحظه میخواستم بگیرم خفش کنم.با هر بد بختی بود ایشون بیدار شدن میگم چرا خوابی مگه نمیای؟؟؟؟میگه نه پشیموون شدم تو برو.گفتم من کجا برم تنهایی پس اگه نمیای منم نمیرم.گوشیو گذاشتم ۱۲:۴۰دقیقه زنگید گفت حاضر شو بریم.منم خوش حال سریع حاضر شدم گفتم دو دقیقه زودتر بیا که دیر نشه گفت باشه..منم رفتم وایسادم  ۲دقیقه مونده بود تا برنامه تموم شه .هنوز اسما نیمده بوود دیگه ساعت ۱شد سریع علی ضیا از استدیو اوومد بیرون اما هنوز اسما نیمده بوود داشتم اوون ورو نگاه میکردم دیدم علی ضیا داره میاد چشم تو چشم من فقط یه ماشین جلوم بوود اومدم پشتش قایم شم تا اوون خودشو برسونه دیدم خیلی ضایع ست نه راه پس دارم نه راه پیش.از اوون ورم علی ضیا داره بهم سلام میده... وای نمیدوونید داشتم میمردم هم از هیجان هم از عصبانیت...خلاصه منم سلام کردم.علی آقا گفت حالتوون خوبه؟؟؟امتحاناتوونو دادین؟؟گفتم بله دیگه امرووز آخریش بوود.با تعجب گفت تمووم شد گفتم بله دیگه حالا هم یه هفته تعطیلیم.(تو دلم میخواستم بگم پ نه پ میخوای تا آخر عمرموون امتحان بدیم)یکی دیگه هم باهاشوون بود .توی عکسا هست فکر کنم یکی مونده به آخرین عکسه(قسمت اول).اوون آقاهه رفت سوار ماشین علی آقا شد.گفتم اگه عجله دارید مزاحم نشم ایشوون گفتن نه بفرمایید.اوومدم شروع کنم علی ضیا گفت چرا استرس گرفتید؟؟؟؟منم گفتم نه الان خوبم دفعه ی پیش که اوومده بودم خیلی بدتر بودم....(کلا رکم)با خنده گفت آهان همون موقع که با دوستتون اومده بودید؟؟؟گفتم بله.بعد شروع کردم  :یه چند تا سوال دوستام نوشتن میخواستم ازتوون بپرسم گفتن مصاحبه؟؟؟سریع گفتم مصاحبه نمیکنید؟؟؟؟گفتش نهه ولی...حالا بده ببینم سوالاتون چیه؟؟؟تند تند از روی سوالا میخوندن تندم به بعضیاش جواب میدادن بعضیاشم میگفتن اینارو قبلا گفتم مثلا این که بهترین خاطرشوون عروسی خواهرش بوده...به پیمان قریب پناه که رسید گفت شما از کجا میشناسید گفتم اینجا شب نیست دیگه...راستی چرا شما دیگه نیستید؟؟؟گفتن چون من آدمی نیستم که با کس دیگه ای بتوونم اجرا کنم (منظورش پیمان بود فکر کنم)و اینکه به من حتی متن داده بوودن که از رووش بخونم(کلا بر خورده بود بهشون)من این جوری نمیتونم...پیمانم خبلی خوب عالی از منم حتی خیلی بهتره ولی من مدل اجرام اینجووری نیست و.... ولی حالا برای چهارشنبه ها یه طرحی زدیم ایشالا درست شه در خدمتیم....(برای اینجا شب نیست) من نمیدونم پس چه جوری شب های نقره ای رو اجرا میکردن!!!!!!                   (دوستان خیلی نوشته هام به ترتیب نیست)

-ولی قبول دارین یه کوچولو مغرور شدین؟؟؟گفتن نه نه اصلن.منم میگفتم چرا قبول کنین چون خیلیا اینو گفتن ...ایشوونم شروع کردن گفتن به خدا باور کنین من در حد توانم هر کاری بتوونم انجام میدم  شما کدوم مجری دیدید که صفحه ی فیس بوکش فعال باشه؟؟؟من حتی میرم زیز کامنتا کامنتم میذارم و...ولی بعضیا ...یه نفر اومده شماره ی موبایل منو گیر آورده پخش کرده فیس بوک..خب هر کی باشه ناراحت میشه.یا این که چند وقت پیشا یه خانمه اوومده از من خواستگاری کرده(واای من اینجا چشام چهار تا بووود)و گفته که مثلا منتظرتون بموونم و اینا خب شما میدونید غرور مرد یه حدیه ولی غرور زن چند برابره ...اصلن یه چیز عجیبیه من  دیگه چه طوری میتوونم رفتار کنم دیگه؟؟؟!!!!یا یه خانمه رفته آشناهای منو پیدا کرده دونه دونه بهشوون گفته من با علی ضیا ارتباط دارم وبرای این که ثابت کنه گفته مثلا امروز لباس آبی میپوشه میاد برنامه در حالی که من اصلا نمیدونستم کی هست.از شانسش من اووون روز پیرهن آبی هم پوشیدم خب پیش میاد هم چین چیزی من صدتا لباس آبی خونه دارم همین لباسی هم که الان تنمه(با خنده)همین دیشب خریدم(عکس لباسشو توی ادامه مطلب گذاشتم)...این جوری میشه که مجبور میشم خودمو کنار بکشمو...مثلا با این همه مشکل مسیجامم(فیس بوک)نمیتونم جواب بدم چون هم تعدادش میره بالا که دیگه هیچ  کدوومو نمیتونم بخونم همم برام حرف در میارن آخرش.(بیچاره دلش از کامنتایی که مردم توی فیس بوک براش میذارن هم پر بود به خصوص  اووون نوشته هاییش که توش بانو و باران داره بابا دوستان تمام این نوشته هایی که واستون شک برانگیزه همش راجب خدا و اوئمه ست چرا با چیز دیگه اشتب میگیرید بی خیال بابا.....)

-من که میرم شیراز فقط میرم سر برنامه و یه راست میرم هتل من کلا اهل دختر بازیو این حرفا نیستم خیلیا از همین آدمای معروف وقتی میان اونجا به فکر تفریح و دختر بازیو این کاران.منم حتی برای غذا خوردنم از اتاقم بیرون نمیام که  مجبور بشم برم پیش اینا بشینم که بعدم چند تا دختر بد حجاب بیان.اون موقع هر کس مارو ببینه میذاره به حساب من که این پسره چه قدر................گفتم یه عکسی هم گذاشتن کلوپ هواداراتوون چندتا دخترم هستن به اسم تولد شما عکس رو گذاشتن.....گفت آهان همووون دیگه اونا همشون بچه های رادیو جوانن اصلن اون رو تولد من نبود که تولد(اسمش یادم نیست چی گفت) بود.من بهشون گفتم حجابشونو رعایت کنن ولی....اصلن حجاب هر کس به من ربطی نداره من اگه اینجوری میبینم باید خودم سرمو بندازم پایین نگاه نکنم اصلن پدر من یه همچین اجازه ای به من نمیدن که اینجوری بگم (که روسریشونو بکشن جلو)پس من باید خودمو کنار بکشم تا واسم حرف در نیارن به قول یکی از دوستام اعتقادات من از قم تا پاریسه...(به جان خودم علی ضیا عین اینارو گفت ولی نمیدونم قبول دارین یا نه که زیادی اعتقاداتشو شدید نشوون داده)

اوون زنه هم که توی آپ قبلیم نوشتمم ازش پرسیدم کاملا اظهار بی اطلاعی کرد بعد گفت ما خدارو شکر اصلا توی گروهموون زن نداریم ولی کاملا معلووم بود که داشت خالی میبنده....

یه خاطره هم واسشون تعریف کردم کلی خندیدن.......دوستم سحر که به قول خودش ۱۰ساله داره میره کلاس زبان سر کلاس وقتی معلممون بهش گفت نیو وردز درسو بخونه کلمه ی asiaرو خوند ای ضیا کلا بعدش کلاس به طرز فجیهی روی هواااااااا بود.اینو که گفتم کلی خندید بعد گفت بهش بگو همه رو این جوری ببینه بعد گفت خودمم همین جوریم این عطره که هست اسمشelienمن بهش میگم alien.

در آخرم ازشون امضا گرفتم هر چند خیلی از این کار خوشم نمیاد ولی خواسته ی دوستامو نمیتونستم زمین بندازم(بالای امضاش هم یه بیت از شعر راهروی علی لهراسبی از آلبوم تصمیمش نوشته.......اینو خودم کشف کردم).......حالا تازه اینجا بود که اسما خانم رسیدن بعد۲۵دقیقه ولی چون علی آقا داشتن میرفتن از دور بهش گفتم که نیاد جلو....بیچاره اونم مثه من از هول زیاد یه اتفاقایی واسش افتاده بود که دیر شد ولی خب به هر حال گذشته از این اتفاقا خاطره ی جالبی واسم شد تا آخر عمرم.اینای که نوشتم خلاصه ی همه ی ماجرا بود امیدوارم واسه ی شما هم جالب بوده باشه

ببخشید دوستان اینقد زیاد نوشتم مرسی که چشاتونو خسته کردید و خوندید ولی خداییش می ارزید نه؟؟؟؟؟؟؟بین خودمون بمونه ...راستی دوستان هرکی از وبم خوشش اومده ممنون میشم لینکم کنه بازم بهم بسرید دوستو ن دارم یه عالمه

منتظر نظراتوون هستم مینگیل مینگیل فقط قولتون یادتون نره

                                مواظب خوبیاتون و دل های خوشگلتوون باشید

                                                       یا علی


ادامه مطلب
[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 18:30 ] [ ستایش جووون ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

صدات میکنم تا همه بشنوند/جواب صدام غیر پژواک نیست/
من اونقدر شکستم/حس میکنم که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست/